رضا قليخان هدايت

1702

مجمع الفصحاء ( فارسي )

و له ايضا سخاوت زاى و بزم‌آراى انده كاه و شادىور * طرب جوى و معاشر ساز و غم سوز و نشاطآور اگر يك جرعه زان ساقى به دريا در فروريزد * چنان دريا برآشوبد كه بر گردون زند گوهر چو آيد در قدح گويى كه آمد ماه در مشرق * چو شد در كام پندارى فرو شد مهر در خاور اگر گبرى بخواهد مرد زان بهتر مدان آتش * اگر ذره خرد دارى از آن بهتر محك مشمر فلك ناورد و اخترديده و مه‌نعل و پروين‌سم * صبارفتار و صحراپوى و ماهىسير و دريادر ز سرگرمى او گيرد همه روى زمين آتش * ز تاب نعل او گيرد همه روى زمين اخگر دو پاى ار سخت بفشارد زمين را كج نهد گوشه * دو دست ار در هوا يازد فلك را بشكند محور سپهرآواى و اخترپاش و رعدآواز و برق‌آسا * هواپيماى و ابرانگيز و درياموج و كه‌پيكر نگار بسدين بالا دلارام عقيقى لب * بت ياقوت‌گون جامه عروس عنبرين افسر و له ايضا گمان تحرك فكرت شتاب و خاطر تك * ضمير جنبش و انديشه پوى و وهم سير به گاه تاختنش همچنان‌كه ابر از باد * شكنج‌گير شود روى گنبد اخضر به گرد ساغر باريك‌لب ز هشيارى * چنان رود كه نجنبد شراب در ساغر * * *